نتیجه یک گردش

نیروگاه نام منطقه ای از شهر قم است آب و هوایش بد نیست کمی ساحلی، کمی هم بیابانی روز هایش مرغ های مهاجر و شب ها کباب هایی سوخته...چرا این اسم! اینجا به کالاهای کمتر از 1000 تومان نایلن تعلق نمی گیرد، اینجا شهری است از آدم هایی یک رنگ و شاید متفاوت، فقر وکفر از قدیم  با  هم آشنا بوده اند، اینجا به جای شب نشینی در خانه هایی بزرگ و ویلایی، جوی ها محفل جوانان اند، جوی دیوار ندارد و همه می بینند که چه ها می شود اما...آنجایی که دیوارهایی بلند جلوی چشم ظاهر بین مسئولین را میگیرد و آن طرف دیوار.... .

وقتی خط راه آهن شهر قم را به دونیم تقسیم کرد....شاید هیچ نمیدانستند که فرهنگ ها چگونه با هم متفاوت می شوند...اینجا اجناس ارزانترند...اینجا مغازه ها کرایه های سرسام آور ندارند تا اجناس گرانتر از انصاف فروخته شوند...اینجا کودکان هنوز تیله بازی میکنند...اینجا شاید 20 سال جوانتر از امروز قم است...زنان سبزی هاشان را با هم پاک می کنند و مردان چهره هاشان سوخته کار است...اگر قدرت پول نزد آنانی بود که حرصِ افزودن نداشتند فرهنگ این ور پل و آن ور پل هیچ تفاوتی نداشت...پول رفاه می آورد و رفاه تبدیل به تجمل می شود و تجمل بی حساب رشد می کند...بی حساب!شهرداری ها آن قدر بودجه می گیرند که مردمشان مالیات میدهند و اگر مردم کم مالیات دهند شهردی مسئول فرهنگ فقر مردم نیست...پارک های بازی روی آسفالت بنا میشوند و کودک چهارساله او صورتش 17 بخیه میخورد...آسفالت ارزانترین تاتمی موجود است و مردم فقیرند...چشم هاشان گرسنه کتشلوار جناب مسئول است و اگر خودرویی لوکس راه گم کرده باشد چشم ها از حدقه بیرون می پرد اینجا ارزش انسان به پول است همه جا ارزش انسان به پول است.

و اما جوان... جوان هامان در یک نِتوورک بسیار متمرکز و بزرگ مشترکند همه جوانان قم لباسهاشان یکی است...کُپی...پِیست!

تنوع لباس ها زیاد است ولی همه از یک نوع اند.پسر های امروز، برخلاف پسرهای دیروزِ سه لباسه؛ چهار لباس دارند...حتما دیده اید شلوارهای جینِ رنگ برده و شاید کتان که کتان برای پسر های سنگین تر مد است و فاستونی که بسیار کمیاب است یا بسیار بسیار بیکلاس است یا بسیار بسیار رسمی و های‌کلاس! کفش هایی سبک و بسیار ساده مانند آنکه روی یک تخته لاستیک را یک رویه ای پارچه دوخته باشند (اکثرا با برندِ نیکی) و یا کفش های اسپرت و کفش های ساده مردانه که البته امروز قیمت هاشان همه را سر به هوا کرده باز یا بسیار بی کلاس اند یا بسیار های کلاس... تک پوش ها زمستانه و تابستانه هم که همه به یک ضخامتند اما از اعجاب روزگار در تابستان خنک میدارند و زمستان گرم می کنند. و اما یک جزء جدید از لباس های جوانان یک شکل و جهانی امروز شورت است.مارک آن بسیار مهم و نشانه کلاس است و حتما همه باید با خم شدن ما  و بالا آمدمن تک پوش و نمایان شدن مارک، آن را ببینند تا کلاس ما ثابت شود...دیروز این افتخار، افتخار نبود!!اما وقتی رسانه زیبایی های جنسی را زیبایی های استاندارد معرفی میکند، وقتی رسانه کار تصویر سازی را به جای مغز بر عهده می گیرد و فطرت راحت پسند انسان، به جای متونی که انسان را وادار به تصویر سازی می کند،تصاویر آماده را بپسندد که چون ذاتا راحت طلب است قطعا هم می پسندد. پس زنده باد رسانه و زنده باد آنچه او می پسندد....شاید با شخصیت کاملا پردازش شده جاستین بیبر آشنا باشید و یا شاید سلنا گومز را به عنوان یک شخصیت امروزی دیده باشید.امروز پسندِ رسانه، تغییر فرهنگ جنسی، از  مرد بودن و زن بودن به دختر و پسر بودن است. دختر بودن و پسر بودن باید تا 100 سالگی هم ادامه یابد...و البته این کار دور از فطرتِ راحت طلب انسانی هم نیست. تشکیل خانواده و پذیرفتن نقشهایی چون شوهر بودن و پدر و بودن و زن بودن و مادر بودن بسیار سخت تر از دختر بودن و پسر بودن است. این کار برای مال اندوز و قدرت‌خواهان  امروز، منافع زیادی دارد و البت که تا این لحظه یک پروژه موفق جهانی است. و اگر تور جهانی کنسرت های بیبر سر از ایران هم در می آورد این پروژه مثل سایر جهان بسیار سریعتر از امروز پیشرفت کرده بود.پس خدا رحمت پدر مسئولین فرهنگی این مملکت را که هر چند در ریشه، کاری برای فرهنگ این مردم نمیکنند، لا اقل به سرعت این سقوط هم کمک نمی کنند. 

نظم نوین

 

خودمونیم! دنیا بر روی شونه های افکار حمل می شه! خیلی عجیبه!نه؟!

تو این دنیا فکری برنده میشه که کمیت و کیفیت داشته باشه! یعنی هم طرف دارای زیاد تری داشته باشه و هم قاموس داشته باشه!قاموس یعنی عمق!(ها بله بلبه بدانیت ما سواطمون کم نی)

وقتی 14 قرن پیش دینی با اون گرا های معرفتی عمیق ظهور کرد کمتر کسی می دونست که چه آشی واسه دنیا پخته شده!اسلام والبته تمام ادیان تحریف نشده عالم جهانی فکر می کنن!خوب حتما می گید بقیه مکتب‌ها هم همین طورند!سوال:چرا ادیان تحریف نشده عالم با جنگ رابطه خوبی ندارن؟!

یکی از آخر کلاس دستش رو مثل فنر تیر میکنه!ببقچیتا آغو ای حرفت نه درسن!
بله عزیز جان تو درست می گی!جنگ راه اجتناب ناپذیر انسان ها است! باید بیشتر نسبت به آن فکر کرد! درسته که فلفل و آتیشی بودن اصلا خوب نیست اما آیا همیشه سیبزَمَنی بودن هم خوبه؟

بگذریم جهانی شدن مسأله عجیبیه که زاییده 30ثانیه آخر عمرمونه!البته اگه عمرمون 500هزار سال باشه! اقتصاد جهانی و فرهنگ جهانی... ارتباطات جهانی و شرکت های بین المللی...حکومت جهان باید محقق بشه و  با این سرعت سرسام آوری که فن آوری و ارتباطات داره موج سواری بهترین گزینه است.. حالا این شما و این NEW WORLD ORDER شایدهم حکومت جهانی اسلام پیروز شد.

بی ادبی: اگه سوالی ایجاد شد باید به مبانی فلسفه غرب و اسلام مراجعه بشه و البته جهانی شدن

کدام یک وحشی‌تر ترند؟

  جوان های شهرستان شاید چند سالی از جوان های پاتخت قدیمی تراند، هر چند که در یک  زمان  و در یک روز با هم متولد شده اند. سال های کودکیمان را با هم گذراندیم وهمه سوار یک قطار هستیم،توف به تکنولوژی!

ای کاش هیچ وقت این چسب وحشت ناک اختراع نشده بود و ای کاش این همه کاریکاتور زنده در شهرستان های ما نبودند ای کاش این همه کاریکاتور های زنده در پاتخت نبودند؛ با کمال احترام به مقام جوان، تعریف امروزی جوان یعنی کاریکاتور؛ من 23 سال دارم و من هم یک کاریکاتورم.

بدتون نیاد!

هر چی تو این کشور گشتم بیشتر کاریکاتور دیدم! کاریکاتور هایی که باید به حالشان دل سورزاند...باید دل را برایشان آتش زد...اصلا دل خودش آتیش می گیره و نیازی به آتش زدن نیست! گدا های عجیب و غریبی که گاه دست کوچکی دارندگاه پا ندارندو گاه دارند و ای کاش نداشتند...حتما دیدید! خوب خیلی ها شون با این شگرد می تونن دل آدم های سالم دیگه رو به دست بیارن و مویی به رسم غنیمت از جیبشان بکنند! ببخشید که قضیه بیخ دار تر می شه!

تنبان فاق کوتاه اصلا ارزون نیست؟ هم پولش گرونه و هم با هر بار دولا وراست شدن تمام حیثیت خودت و بابات و مامانت و اهت و ایالت رو باید مجدداً ارزیابی کنی که آیا سرجاشون هَ یا نی!

ببخشید که مجبورم یه ذره فارغ از محافظه کاری های  موجود حرف بزنم.دیگه اونی که هست رو که نمیشه پنهون کرد!

سایت رسمی یه روزنامه رو فیلتر می کنن ولی خودش چاپ می شه! والبته شما می تونید در شهرستان های دور دستی مثل کازرون خودمون اون رو با دو سه روزی تأخیر بخرید!

طوری سلام علیکم می گه که به خدا، مو به تن آدم سیخ می شه!ولی تو گوشیش انواع بلوتوث های مهیج و غیر مهیج و یا تو لپتاپش انواع اطلاعات مجاز وغیر مجاز، بدون هیچ هدفی غول می خوره! البته گاهی شلوار لی و کتون هم می پوشه و التبه اون هم دل داره!جرم نیست! جمع بین یکی از پر مسئولیت ترین وجهه های اجتماعی و تیپ جوانِ از همه جا آزادِ امروز!... شاید حرفم رو نپذیرید ولی این کاریکاتوره!و البته به روز بودن و آپدیت بودنه دیگه!و به قول عَموم بوق چه ربطیش به شقیقه!داشتن اطلاعات چیزی و رقصیدن به هر ساز چیز دیگه ای و خدا نکنه آدم با دو ساز بخواد برقصه! بابا یا بی خیال باش و تیپ بی خیالی بزن یا با خیال باش و با تیپت الگوی اسلامی ـ  ملی به جامعه‌ات بده.

خونواده راس و درستی که نداره یه شرکت بزرگ لوازم آرایشی  و لباس و زیور آلات هم که اسپانسر برنامه هاش شده و می گن یه چند باری تغییر جنسیت داشته! به خودش لقب سگ صفت می ده و هزار تا بد و بیراه دیگه که بنده مجاز به بیان نیستم رو به این و اون  می بنده و تا دلتون بخوات هم طرف دار داره  و از این راه به یه میلیاردر به تمام معنا تبدیل شده فکر کنم تازه چهل سالیش شده باشه...متال نمی خونه ولی راک هم نمی خونه... من که خیلی یا بهتر بگم اصلا این موسیقی ها رو نتونستنم گوش بدم چون هر وقت خواستم گوش بدم اعصابم به هم ریخته! خیلی قریقاتیه!شاید هم من این طور فکر می کنم! بالاخره خیلی از هم سن و سال های من و البته بزرگتر از من و کوچکتر تر از من؛ دوست دارن هم مسلمون باشن و هم آنتی کرست!... به روز باشن!
50 سال پیش دغدغه جوان 20 ساله پاتختی ومرکز استونی و البته تا 10 سال پیش دغدغه جوون شهرستونی این بود که چه قدر پول داری؟ می شه باهاش زن گرفت؟

امروز هم داف یعنی دوران جوانی!پول یعنی عامل رسیدن به داف و دزدی هم برای جوون فقیره راه رسیدن به پول!

   

چه کسی وحشی تر است!؟

  شاید حرف هایم هیچ ربطی به نرخ بی ثبات ارز نداشته باشد و همچنین هیچ ربطی هم به فرهنگ غنی جدید الحدوث جوانان کوی  وبرزن هم ندارد و همچنان هیچ ربطی به نظام فکریِ مدیرانِ لایقِ عزیزِ مهربانِ دلسوزِ کار مردم راه بندازِ  نون به نرخ روز نخورِ حلال خورِ اختلاس نکنِ درد کشیده یِ دودِ چراغ خورده یِ متُخصصِ  با فرهنگ!!!! نداره... حرف های من به تریچ قبای هیچ بنی بشری بر نمیخوره...حرف من حرف کهنه ایست که فقط داستان سرایان بذله گو تفنناً به آن پرداخته اند...حرف من حرفی نیست که گوش کسی را درد بیاورد و یا قلبی را مجروح کند...حرف من داستانی بیش نیست...

درد ما درد بی سوادی نیست اصلا سوادی نیست و دردی نیست...
تا دیروز نخ و سوزن به دست داشتیم و سوراخ های این جامعه مندرس را وصله می زدیم و امروز آن  قدر وصله داریم که لباسی نیست!!

فلسفه مبنای هر عملی است و خدایی نیست!وگناهی نیست که خدایی نیست!!اصلا خدای من و تو کیست که خدای جوان ها وجود داشته باشد؟
 اصلا فلسفه غرب و حکمت ملا صدرا  چه ربطی به شقیقه دارد؟چه کسی باید این را بداند! و فردای من در من است و من بی تفاوت از من عبور کرده ام!! گذشته ام را گذشته می دانم و نمی دانم چه کسی برتر است؟ گاهی ادکلن 500هزار تومانی می خرم و گاهی شلوار جین می پوشم. بیخیال! شلوار جین قدیمی است، شلوار جینی پاره، مدلش نو تر است...خدایا تو کجایی!!؟ زن!!!شوهر!!! آهای دنیا!نگو که همین طور بوده ای!! باور ندارم که عوض شدنت اساسی نیست!!

 گاهی وقت ها املیسم را دوست دارم!!اگر چه کهنه است ولی آبی لاجوردی و انحنای سقفش مرا آرام می کند...آرامش چه قدر خوب است...
1. موسیقی را حرام می دانند و چه بیرحمند آنهایی که مرا مجنون می خوانند...آری موسیقی را تجربه کرده ام!  نه حرفه ای، و لی زیاد گوش داده ام!
 

خود را مقایسه می کنم:

موسیقی مرا می‌رقصانْد گاهی پر شور و گاهی بی حال و تنها مرا بی خیال می کرد، بی‌خیال از خود، بی‌خیال از مشکلی به اسم آینده!!

موسیقی چیست، نمی دانم!
 موسیقی مرا از خود بی خود می کرد و فضایی مجازی را به مغزم هدیه می‌کرد! فضایی که مال خودم بود!
مادرم می گفت صدای تلوزیون را کم کن سرم رفت!! و چه حکیمانه است که شاید سر من هم رفت!!
مغز این ابر پردازنده، گاهی با اردة من پردازش می کند و گاهی بی ارده ام!! خواب که می روم دیگر مغزم مال من نیست و آنچه می بینم راخود  نخواسته‌ام!چه بسا که گاهی خواسته ام و ندیده‌ام!! گوش درگاهی برای وردی هایی است بر مغز من! پس مغز ورودی های این درگاه را باید پردازش کند!؟ هر چه بیشتر پردازش کند خسته تر می شود وچون شنیدن ارده ویژه‌ای  نمی خواهد پس آن قدر می شنوم و آن قدر پردازش می کند تاشاید  نابود شود!!اصلا در مورد نظریه خود کشی اعضا چیزی شنیده اید آنجا که کسی که سردی کرده میلش به سردی زیاد تر می شود و یا برعکس آیا فرزند دچار یرقانتان هیچ دمار از روزگارتان برای کمی پفک در آورده است!! طفلکی دست خودش نیست!!وقتی عضوی در معرض نابودی قرار بگیرد بدن خودکشی آن را دستور می دهد!! و این حس قطعا باید کنترل شود!!!
آری گوش ندادن آرامشی است که همه می خواهیم! و این آرامش شاید حکمت حرمت است!!و اگر مرجع تقلید من موسیقی غیر غناو حتی خوانندگی زن بدون غناو مفسده را نیز مجاز می داند ولی من به آن آرامش بیشتر نیازمندم چرا که این همه داده را مغزم باید پردازش کند!و بیکار نیستم!

2.خود ارضایی حرام را حرام دانسته اند و نه از روی ندانستن لذت آن و نه از آدم نبودن! و هیچ بالغی نیست که لذت جنسی را نخواهد!!پس چرا حرام است!!
قدرت شهوت  برای ازدواج و ادامه نسل است! مثلا لذت غذا خوردن برای ادامه حیات و تجدید انرژی است و چه بد بود که آدم از غذا خوردن لذت نمی‌برد! مثل ماشین که هیچ حسی نسبت به بنزین داشتن یا نداشتن ندارد و اگر آمپرش خراب باشد بد حالی از صاحبش می گیرد!!
خیلی ساده است ولی اگر کسی عادت بر خود ارضایی کرد؛ دیگر معتادی است که دست از موادْ کشیدن برای کابوس است ! و آیا حس جنسی دلیلی جز ابقای نسل دارد؟؟
وقتی  به سادگی این آتش را می شود خاموش کرد، چه کسی پیدا می شود که بار سهمگین اداره منزل و قمار تربیت فرزند را متحمل شود !! خود ارضایی نیاز به همسر ندارد!! همجنس بازی خیلی راحت تر است!! چرا تحصیلات امروز عامل بزرگی برای بالا رفتن سن ازدواج است؟
چه چیز تحصیل می شود که انسانیت و محبت جای خود را به مدرک وپول تحویل داده‌اند؟کاش در کنار فوق لیسانس ها و  دکترا ها کمی هم انسانیت تدریس می شد!


ادامه دارد

کجایش بزنیم؟!!

روزگاران قدیم بود و من نبودم و نبودی و بود و نبودیم و نبودید و بودند...
آهنگرانی بودند که به کوره هایی از آتش می دمیدند و آهنگری بود که استاد بود...
چرخ زمان چنان می دوید که جوانان را ز خستگی پیر می کرد و پیران را به فراموشی می سپرد.
در آن روزگار خیابان ها آسفالت نبودند و خبری از شلوار جین پاچه ساییده نبود!!
گوسفندان شیر می دادند و نر و ماده با هم تفاوت های زیادی داشت! در آن روزگار من نبودم ولی خبری هم از "من" نبود...آنچه بود تنها سینی غذایی بود و چشمان اهل خانه همه سیر بود...
بودن ملاک بود و نبودن شرم بود!!و جهان صفر و یک هنوز زاییده نشده بود!
کسی را به جرم املیسم محبوس نمی کردند و شاید همه امل بودند...خنجر از پشت نبود و روزنامه های چاپ شده فیلتر نبودند!!!
عجب روزگاری است امروز که همه در پی یک لقمه نانند و چه نانوایی هایی که فقط برای یکی پخت می کنند!!چه روزگاری است که مسلمانان ننگ اسلامشانند و اسلام...،بی چاره اسلام!
تمام دارایی اش قرآن است و اهل بیت و "هل من ناصر ینصرنی..."!
در آن روزگاران نامردمان دزد، از ترس آبرویشان قفل بر مال دیگری نمی زدند و مدعی تملک نبودند ولی امروز بازار بدبخت کردن این و آن و خود بی رحمانه گرم است!
دیروز پست و ریاست اینچنین پاپیچ دین مردم نبود و اگر بود دنیا بود و هیچ کس امتیاز نمایندگی تام الاختیار، خدا را نداشت.
دیروز همه بی سواد بودیم و کسی کلاس PHD نمی گذاشت.ارزشمان به پول نبود و الاغ حکم طیاره داشت...
در خانه اگر رونقی نبود صفا بود و کافی بود که با هم خوب بمانیم...
آهای استاد آهنگر! کجایی که با چکشت به سندان بکوبی و راه روشن کنی!
 آهای استادآهنگر! این همه بود، تنها تو را می خواهد تا بگویی کجایش را بکوبیم... 

 

زاغ سیاه

 

 

خودم رو میگم!

گاهی اوقات از درد بی ننه گی میخوام بمیرم!

 

ادامه نوشته

کشتارگاه ولی عصر.....!

وُوی ننه پِنجَم!
ای گور بووی کازرون... پِنجَــَـَـَم!
سنگ شورگاه بخوره اَ سینت دکتر...!پِنجَـَم!!
خر بیدُم که دووار اومدم کازرون ! کَ عام پِنجَــَـَـَم!
سی جون نَنَت زود دوت گِندش بزَه...خونُم رَه!

ادامه نوشته

عاقبت قانون گریخی.....!

-بابا دمش گرم....!حکماً قسمتت بوده!

-نه کاکو خیلی نامردیَن؛ بایستی حتما چند تو اَ رفیقا بفرسی پیشش تا اَ خجالتش در بیوی!

-باشه... حتماً!
یه روز صبح بعد از تعللی چد روزه با حضرت خان داداش رفتیم تا یه تن پوش از جنس کت بخریم و از این ژنده پوشی بسی روی خلاصی بنهیم!ی
ادم هست که از بچگی، از اسم کت حالم به هم می خورد!نه به خاطر پولش ونه بخاطر گرمای داخلش! بلکه واسه ذهنیت منفی ای که از آدم های توش داشتم!
شما رو به خدا اگه یه بچه بودید و مثل من نگاه می کردید این جوری نمی شدید!؟

ادامه نوشته

یه دنیا خنده....!

یه سلام به شیرینی زبان قهرمان و به همیشگی حاج رضا.یه دنیا صفا به صفای دل اسفندیار ویه عالمه طراوت به طراوت وبلاگ محمود رضا؛ یه جهان ارادت خدمت کمال ادب و یه کَـَـَـَـَلُو(زنبیل) گل بنفشه خدمت آقا امین گل!یه نظر باغ جنان خدمت آقا حسین و یه گلبن بزرگ نثار آقا مهدی یه کهکشان اندیشه خدمت آقای بهرامی و یه دفتر پر از پیش نویس و پس نویس خدمت آقا فرزاد گل و البته یه عالمه سکه و مجسمه تاریخی نثار استاد استادان شیمی و یه شاخه گل هم نثار پسری کازرونی...

بازم یه جهان سعادت و خوشبختی خدمت آقای سعادتیان و یه قرابه پر از عطر حرم امام رضا خدمت آقای واعظی .یه دنیا شجاعت خدمت امیرخسرو عزیز و یه بغل محبت خدمت عشقی که love نیست.یه دنیا نور خدمت اشراق و یه قیامت شروع خدمت استادم فیاض.

از سلام و خوش بش طویلم !عذر. و از درازی نبودنم هم !عذر.

دیروز که در مسیر پیچ در پیچ ِ خیابون های شهر گشتی می زدم یه چیزی بد جوری ذهنم رو مشغول کرد.

یه تابلو! که شاید مقدمه یه بحث عظیم جامعه شناختی باشه !

ادامه نوشته

میخ....دنیا....چکش

آقایون و خانونم های محترم! بذارید ساده بگم: تا میخ فولادی نباشید چکش فولادی نمی شید!!!
اصلا آدما باید مثل عکس زیر باشن !باید میخ ها ضربات پشت سر هم چکش ها رو بپذیرند تا در سنگِ دنیا فرو روند و آهای چکش های نازنین! یا همون، استادای مهربون! هم قوی باشید و هم صبور مثل این چکش!

ادامه نوشته

حکومت حق(6)

 آشنایی با اَگزِستانسیالیسم

مادیگرایان مانند گروهی از مسلمانان که انها را اشاعره می نامند معتقد به جبر در تمام امور عالم اند ولی در مقابل گروهی به هنام معتزله وجود دارند که انسان را مختار محض و دارای جایگاه تاثیرگذاری مطلق در جهان می دانند که این تفکر منسوخ بعد از هزار سال به دست متفکرانی غربی به نام  مکتب اگزستانسیالیسم دوباره احیا شد.این در حالی است که ما به عنوان یک مسلمان باید بدانیم که شیعه دوازده امامی، جبر یا اختیار مطلق را رد می کند  و به تعبیر امام صادق به امرٌبین الامرین  یعنی چیزی بین اختیار و جبر،  معتقد است.

ادامه نوشته

حکومت حق(5)

 

روزی که انسان  خلق شد  فرشتگان  فریاد زدند:«اَتَجعلُِ  فیها مَن یُفسدُ فیها و یسفکُ الدِّماءَ...» و لی الله گفت:«انّی اَعلمُ بِما لا تعلموُن»!

و انسان خلق شد...!

تاریخِ پیر ما انسانها ،شاهد است که چطور قالبیل‌وار ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ به جان هابیل‌ها افتادیم و چه ابلهانه قارون‌وار به گرد دنیا چنبره زدیم!آری انگار فرشتگان  به نوعی راست می گفتند...!

*ششم ،کمونیسم

 

قبل از هر چیز باید دانست که مطالعه کمونیسم از نظریه های هراکلیت ،فیلسوف بزرگ یونان آغاز  می‌شود .

هراکلیت با پردازش منطق دیالکتیک سنگ‌بنای بر‌جی را گذاشت که پدر و مادر‌‌های  ما نسل‌سومی‌ها همگی شاهد فروپاشی آن بودند.

ادامه نوشته

حکومت حق(4)

 

سالها دل طلب جام جم از ما می کرد* آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد

 گوهری کز صدف کون و مکان بیرون بود *طلب از گمشدگان لب دریا می کرد

حکومت حق(4)

                                   

در چند پست قبل، در مورد اصول و مبنا های حکومتی چند مکتب و طرز نگرششان به انسان، بحث هایی را مطرح کردیم .

از آنجا که حمله به دشمن بدون شناسایی و شناخت صحیح از امکانات  و ادوات دشمن امکان پذیر نیست پس باز هم بازنگریِ چند مکتب را ،بالاجبار در دستور کار  خود قرارا می دهیم ؛تا در کنار افزایش اطلاعاتمان از افکار حکومتی ملل،به قدر طلای ناب حکومتیمان نیز واقف شویم.

ادامه نوشته

حکومت حق(3)

 

  بسم الله الرحمن الرحیم

                                          

هیچ امتی به ارتقاء و ترقی نمی رسد مگر آنکه  ضعیف در مقابل قوی بایستند و  حق خود را بدون هیچ لکنت زبانی مطالبه کند.

اسطوره حکومت ،علی (علیه السلام)

حکومت حق (3)

دوم* مکتب قدرت و مکتب ضعف

 در یونان سخنورانی بودند که با تکیه برقدرت کلامی خویش ، عامل فعل و انفعالاتی در جهان اطرافشان شدند.چنان باطل را جلوه می دادند که اذهان عام  وخاص آن باطل را عین حقانیت  و گاهی حق را چنان چرکین می کردند که تمایز آن از باطل نشدنی بود. این گروه که سوفسطائیان بودند ،چنان  به باطل رنگ حقانیت می زدند که کم کم خود نیز دچار یک شیزوفرنی و دوگانگی شخصیتی شدند  تا آنجا که مدعای نبودن حق در خارج  و نسبی گرایی را مطرح کردند و از جمله شعب این تفکر اصالت بخشیدن به خود و قدرت کلامیشان بود این گونه که اگر حقی هم باشد همان کلام و نظر ماست و بس . پس افراد قدرتمند  سزاوار سیادت و انسان های ضعیف، محکوم به شکستند.

ادامه نوشته

حکومت حق(2)

بسم الله الرحمن الرحیم

  هر بار كه قلم  را بر شانه هاي پاک کاغذ می گذارم  دردمندی ام تشدید میشود ولی در ازای این درد، التهاب  و جولان روحم  آرام می گیرد! چرا که می دانم چشم هایی هستند که مغز هایی را مجبور  به تفکر ،در باره  حرفهایم کنند.

 پس زیباترین عواطفم را ،تقدیم چشم هاتان می کنم .

                                      

ادامه نوشته

حکومت حق

  

 در دنیای اطراف کشورمان هر جا که  هر جا که حکومتی برای برقراری اداره یک اجتماع تشکیل شده  سرانش حتماً قبل از هر گونه عملی، مباد ی و مبانی تئوریک آن حومت را  به روی صفحات خاکستری و سیاه  سیاست  نگاشته اند؛ و بعد با ترفند های  گوناگون آن زهرابه ها را به خود عوام الناس داده وگاه چنان لشکری  از هواداران را به گرد خود جمع کرده  اند  که کسی را برای مقابله، یارای عرض اندام نمی ماند  .

ادامه نوشته

چند کلام حرف حساب

متنی از برادرم طلبه بسیجی حجت الله مشی....

 

شب است . تنهایِ تنها  گوشه ای از این کره بزرگ خاکی نشسته و با خود خلوتی کر ده ام تا فارغ از هیاهوی زمانه و زرق و بر ق های فراوانی که هر کدام از آنها انسانها را با ساز خود به رقص مخصوصی وا داشته است به دنبال جواب مناسبی برای سوالاتم باشم .

مشکلاتِ بسیاری که امروزه کم وبیش همه ی ما انسانها با آن دست و پنجه نرم می کنیم مثل گرفتاری های روزمره ،  اینکه چرا با یک سانحه یا اتفاق عزیزانمان را از دست می دهیم و به ناچار باید با دست خود آنها را در دل خاک دفن کنیم ؟

 اینکه هر کس امروزه در یک جایِ زندگی اش با یک موضوع ناپسند و غیر دلخواهی باید بسازد و تسلیم روزگار باشد ؟

 اینکه چرا خود یا یکی از اعضای خانواده مان باید از نوعی بیماریِ  جسمی رنج برده و کاری هم از دست کسی بر نیاید ؟

 اینکه هیچ وقت پول جیبمان جوابگوی ذهن و آرزو های بزرگمان نیست و چاره ای هم جز مدارا کردن نداریم ؟

ادامه نوشته

عمو قورباغه(چند توصیه فرهنگی)

                                                   

انگار قلم دوباره خاریدنش گرفته و باز بازوان ضعیفم را به فشار متحمل و سلسله افکار گسسته ام را  دوباره وادار به اجتماع کرده  و بدین سان ناچارم  که چشمان زیبایتان را دوباره خسته کنم... .

قلب می تپد و چشم و گوش و ... همه کار می کنند و آماده اند که مغز فرمانی دهد  و هیهات از بی عرضگی مغز.

در نظام حکومتی یک جامعه افرادی از روی تعهد محض یا به زور تخصص و یا شاید بدون هیچ کدام و از فرط بی عمویی ،عمو قورباغه های این خانواده عظیم شده اند ،که هر از مدتی دادِ این برادر زاده های بیچاره  را در آورده و باز حکومت می کنند.

ادامه نوشته

آدم سازی یا.....!

                                                  

چرا انسانها باید ساخته شوند؟

 قبل از اینکه به این سوال پاسخ دهیم  باید پرسید که آیا در ساختن انسان جز خودش کسی هم دخیل هست؟

«انسان موجودی است قابل برنامه ریزی وبرنامه ریزی نشود و یا اگر اشتباه  برنامه ریزی شودبجای موجودی پاک و متکامل، وجودی پلید و مخرب را از خود نشان خواهد داد .»

این مطلب یک اصل موضوعه است که گاهی اوقات قابل اغماض و نادیده گرفتن می شود! یعنی گاه در موضوعی ،نه حتی خود انسان ،بلکه دیگر ان هم نخواهند توانست او را بر نامه ریزی کنند!

علاوه برآن گاهاً ویروس هایی بسیار قوی و بعضاً غیر قابل شناخت در وجود آدمی رشد می کنند که جز روانشناسانی ماهر و کارکشته  نمی تواند از پس مهار کردن این معضلات برآیند.

درجات حسد و یا درجاتی از کبر و شهوت و درجاتی از هزاران هزار معضل غیر قابل شناخت که با تلفیق و ترکیب با درجاتی انسانی غیر قابل شناخت تر و البته خطرناک تر می شوند برنامه ای هر چند قوی و با صلابت را دچار مشکل کرده و آن برنامه هم، نخواهد توانست که انسان را نجات دهد.

البته نقش شک که از جمله نعمات پر برکتی است که خدا آن را به صورت یک باز دارنده در اختیار انسان قرار داده را در مصون ماندن از خطرات نباید نادیده گرفت.

شک  اگر وجودش را با حفظ مرز های عقلایی بروز دهد ، موثری مثبت برای سکان داری  وجود آتشین انسان می شود  .

ادامه نوشته

عشق یعنی....!

           

نظام عشق دو رکن دارد

یکی عاشق و دیگری معشوق و اگر یکی نباد این نظام مختوم و محکوم به نیستی است چرا که رکنش موجود نیست و اگر هردو وجود داشته باشد عشق به وجود می اید.

خدا معشوقی بود که در جهان، بین مخلوقات و عشاقش برترینی نبود. او خواست تا سنگ بنا موجودی را بگذارد که از همه عشاق عاشق تر باشد و ارزش این نظام عشق تکمیل گردد.

 از آنجا که بین مخلوقات قبل از انسان تکاملی نبود پس موجودی را که متکامل میدانستندش را آفرید!و بعد از ان بود که عاشق به قدرحسرت دیدارمعشوق رسید.

این نیاز از جانب نظام عشق که خود مخلوقی  از خالق عظیم ماست مجمد داشت  تا انسان آفریده شود حال آنکه خدای پاک ما هیچ نیازی به این انسان و به این نظام نداشت. اما آیا یک صانع به یک صنن محدود قناعت می کند؟؟

ما فضای اطرافمان را به قداست و قدرت حضورمان زیبا تر می کنیم تا لایق خصوصیات مادی و روحی ما باشد در حالی که ما می توانیم در محیطی زشت و پلشت هم روز گار بگذرانیم و یا لا اقل زنده بمانیم!

ادامه نوشته