بسم الله الرحمن الرحیم

انگار قلم دوباره خاریدنش گرفته و باز بازوان ضعیفم را به فشار متحمل و سلسله افکار گسسته ام را  دوباره وادار به اجتماع کرده  و بدین سان ناچارم  که چشمان زیبایتان را دوباره خسته کنم... .

قلب می تپد و چشم و گوش و ... همه کار می کنند و آماده اند که مغز فرمانی دهد  و هیهات از بی عرضگی مغز.

در نظام حکومتی یک جامعه افرادی از روی تعهد محض یا به زور تخصص و یا شاید بدون هیچ کدام و از فرط بی عمویی ،عمو قورباغه های این خانواده عظیم شده اند ،که هر از مدتی دادِ این برادر زاده های بیچاره را در آورده و باز حکومت می کنند.

ولی چرا عموهای بد بختِ متعهد و متخصص ما ،گاه اصلاً زاییده نمی شوند  و اگر هم از شانس کذایی شان  چون ابراهیم خلیل الرحمن  در غار  متولد و ار آن شیر کذایی تغذیه کنند و بزرگ شوند؛ یا از زیادی غم و مشکلات، همان اول دق مرگ می شوند؛ و یا ناچار دست به انقلابی ویرانگر می زنند!؟

باشد ...قبول!مسئول محترم مبال پارک محله تان هم آدم است و گاهی باید برگردد و دوباره بیندیشد تا اشتباهاتش را بعد از قبول نمودن اصلاح کند  و یا اگر بر اثر پیچیدگی و ترافیک شدید امور مبال،دچار روزمرّگی و عدم نو آوری شده باشد با نوشتن نامه ای به او متنبه شده و به اصلاح امور می پردازد!

                                                    

ولی آقایان اگر از منِ«پیره گرگ » می پرسید ؛باید عرض کنم که من با وجود باران های زیادی که خورده ام و صاعقه های عجیبی که دیده و شنیده ام،و به قول آدم اهل دلی :«شربت آب رادیاتور در کویر عجب صفایی داشت»، هنوز هم که هنوز است  راه حلی بهتر و کارا تر از کشاورزی برای حل معضلات اداری  جامعه سراغ  ندارم.

تخم گیاه بر روی صله و آب ِ بدون آبراه و بیل بی دسته «جُکبازار» ما کشاورزان است!یعنی حاضریم با دلو از چاه 30متری آب بکشیم و به آبراه بیندازیم و لی نبینیم که لوله 8 اینچی  آب سر به بیابان بگذارد!

آری باید دانست که هر کاری راهی دارد و چریک، جنگِ نارنجک و تانک را خوب درک می کند!

درد یک جامعه درحال پیشرفت و چه بسا پیشرفته فقر فرهنگ است! و لازمة مدیر و حاکم آن جامعه ابزاری  چون آچار فرانسه، و چه بسا انبر قفلی است تا دمار از پدر این پیچ و خم های ناسازگار در آورد.

و از آنجا که در جامعه ای انسانی دعوا بر سر «کله » افراد است پس کله پزهایی ماهر می خواهد که بتوانند فرهنگ آن را مرمت کنند و یا حتی از نو بسازند!

حتماً می دانید که خدا دست شاخ و شانه کشیدنش خوش ملس است  و با کسی هم شوخی ندارد! و حتماً شنیده اید که می فرماید : اگر فلان کار را نکردید و یا ناز آمدید  و ای اگر شرک ورزیدید ؛ شما را از ُبن می کَنیم  و به جای تان کسانی می گذاریم که نه ناز بیایند و نه شرک بلد باشند!

پس جناب مسئول !بیا و آدم خوبی باش!

جانان ...! اگر یادتان رفته ... هوش...!

در این دهات باید کفشمان پایمان باشد  تا کروکی  منزل  کد خدا را به ما بدهند.

                                        

 و زندگی حس غریب یک سوسک زیر دمپایی است ؛ و تا له شدن چند صباحی بیشتر فرصت نمانده!

شما را به خدا کمی همت کنید!

 من تنها  یک کودک  از کودکستان تاریخم !  و به قدر  هوش کند و  چشم ضعیف و گوش کَرَم ، در10 سال زندگی فرهنگی ام ،توشه ای دارم  که به این مناسبت  شما را پای منقل نقل دعوت کرده و کمی مصدّع می شوم.

نهال تا کوچک است  زیر بار باد می رود و آب تا وقتی کم است ، آلت بازی  کودکانه  می شود! و امان از سرو سامان و رود خروشان...!

اگر قصد تحول در نظام اداری دارید ؛اگر می خواهید اساتید دانشگاه تان دم از اینرسی + خدا بزنند  و اگر پدر و مادرهای امروز را اولین مانع برای هدایت فرزندان شان  می دانید ؛ خوب گوش کنید!! و بیایید آیندگان مان را خودمان تربیت کنیم.

* اولین مرحله ورود نوجوان  به فضای آرامش بخش مسجد  و تقویت ریشه های  مذهبی اوست .

                                              

 ما باید  او را در بیاد آوردن اینکه غیر از پدرش فرزند پهلوان و دلاوری چون علی ابن ابی طالب است،کمک کنیم!

*احساس و عاطفه اش را با یاد زهرای اطهر گره زده  و اندیشه سیاسیش را از همان روزهای اول با انتقال فرهنگِ پاسداری از حرمت خون حسین(علیه السلام) رنگین کنیم!و بعد با بذل محبت به او ،روحش را آماده پذیرش هر سخن حقی از جانب خود نماییم. و این همان راز جاودانگی مجموعه هاست!

اما باید به این نکته هم توجه کرد که در این شرایط ، مهمتر از بحث دیگر سازی ، این خود سازی است که نقش خود را نمایان می کند. چرا که دوست کوچک  ما از آنجا که هنوز شاکله  فکری  و فرقان  قاطع او شکل واضحی به خود نگرفته، حرف ناحق را مثل همان حرف حق ، به حکم محبت و با جان و دل می پذیرد، و برای یک مجموعه فرهنگی، این یعنی سقوط!

* او را باید پای مجلس موعظه و پند نشاند ، ولی نه برای آنکه صرفاً پند بگیرد بلکه، بیشتر برای اینکه ، فرهنگ پند پذیری را بیاموزد.

*او باید بداند که در اجتماع ، ادب اجتماعی و احترام به همنوع یعنی چه؟و اگر مسئول دوست داشتن ها را به او آموخت ، بعداً می توان از او شهرداری دلسوز را انتظار داشت.

 * باید او را به اردو برد ، و در آن فضا از خود شخصیت مقتدر ، مدبّر  و عزتمندی نشان داد؛تا آنجا که گرفتن یک 100 تومانی به رسم ترحم برایش سخت تر از غرق شدن در دریا باشد.

*اگر او صبر را یاد نگیرد هیچ گاه یک استاد فرهیخته دانشگاه نخواهد شد. چرا که جوان تشنه احترام است و احترام به زبان گزنده ی او نیز کاری بسیار سخت و نفس گیر خواهد بود.

*جلساتی باید تشکیل داد مسئول آینده مملکتمان را مجبور به نطق و نطق کنیم! یعنی اول او را اندیشمند و  بعد مبیّن اندیشه هایش سازیم . او باید بفهمد که اندیشه های وامدار با شخصیت های آزاد اندیش با هم چه تفاوت هایی دارد؛ و آنگاه یکی را انتخاب کند.

*زیبا سخن گفتن و آموختن شیوه های جدال او را نماینده و یا وکیلی خدایی می کند، و هیچ گاه عزت نفسی که مسئول به او منتقل کرده، نمی گذارد زیر بار ظلم برود.

*او باید بیاموزد که خواستن به عمل است نه به حرف زدن.  در خواست از غیر خدا عین ذلت است و مجوز آن زمانی صادر می شود که کارد به استخوان رسیده باشد؛و گر نه اعلان بی نیازی در عین فقر ، خود عین عزت است.

*یک نوجوان باید بداند که عنصر زن در جامعه  یک رکن اساسی  و مقدس است و او باید احترام به شخص و شخصیت مادر را ببیند، و مسئول او، در عین واقعیت ، بهترین بازیگر در القای این مقام است!

او باید بداند که حیای مردانه او ، عزت او و عفت  و راز نگهداری  زن،کمالِ ارزش و دُرِّ وجودی زن است.

* مدیریت اقتصادی نیز  امری است که فردا حاکم جامعه نیاز مند آن است. پس اگر در این فضا از آموزش این عنصر حیاتی  غفلت شود ، ضربه شدیدی به پیکره مسئولین فردای جامعه زده ایم!تا آنجا که اگر مسئول تمام وجود ش  را حسن و خوبی فرا گرفته باشد ؛ بدون مدیریت مالی منفور ترین حاکم جامعه خواهد بود.

* اگر در مسجد مسئول آینده مان بفهمد که بیت المال یعنی چه ،خیال فرد ایمان آسوده است .اسراف و برادری شیطان را نمی پذیرد  و در هر کاری حد را رعایت می کند.

اما یادمان باشد...: حد نگه داری و تقوی گاهی یعنی :آنقدر باید بخندیم که شکم درد بگیریم و گاهی 

هم باید طبق تقوی ،آنقدر عبوس باشیم که اگر دشمن نگاهمان کرد ، خود را از همان اول بازنده  میدان بداند؛ و این در چهرة مسئول عجیب دیدنی است !

*باید روحیة گند زدایی و زندگی در پاکی را به او منتقل نمود تا نیرو بداند اگر روزی مسئول اشتباهی را مرتکب شد او اولین مدعی اش باشد !و اگر اشتباهی در وی ندید ،سرسخت ترین پشتیبان و حامی مسئول باشد!

*نیرو نباید انسان ها را سیاه و سفید ببیند؛بلکه مسئول باید با نقد کارشناسانة افراد ترجیحاً افراد غیر مؤثر در مجموعه ـ به او بفهماند که دیگران مزیت های خوب را در کنار رذایل دارند و همچنین بر عکس !و بداند که پاک ترین پاک خداست و ائمه (علیهم السلام)رهروان حقیقی اویند.

*او باید شب زنده داری های معنوی مسئول را ببیند و مناجات او با خدای واحد را از عمق وجود حس کند؛او باید تلاش مسئول در جهاد فرهنگی را نظاره کرده و بداند مسئولش همان کسی است که شب را بخاطر فرار از ریا ،جهت نظافت مسجد بر گزیده!

* او باید افضلیت مسئول ، در فهم مطالب علمی نسبت به همصنفانش را دیده  و روح پژوهش و تحقیق در او، توسط مسئول زنده شود. او نباید علم را در ازای پول و پول را در ازای علم ببیند بلکه باید پول و علم در نزد او، چون دو بال پرواز یک مجاهد فی سبیل الله باشد.

* نیرو باید درک کند که اگر در زمینه ای قطعاً بالا تر از او هم ، وجود نداشت،باز خود را پایین تر از دوستان و یاران خود ببیند؛ و بداند افضلیتش  را وامدار  آن خدایی است که اگر بخواهد می تواند همه چیز را بر عکس کند! البته اشداءعلی الکفار را نیز  نباید از یاد برد!!

*و اما مهمتر از همه، فرقان و بصیرت است که چون یادگاری ارزشمند برای مدیر آینده مان ،از ما بجا خواهد ماند؛ و این جز از راه تقوی و اتصال به منبع لایزال الهی،هرگز برایمان حاصل، و به دیگران هم منتقل نخواهد شد.

رب ادخلنی مدخل صدق و اخرجنی مخرج صدق و

اجعلنی من لدنک لطاناً نصیراً