بسم الله الرحمن الرحيم

 هر بار كه قلم  را بر شانه هاي پاک کاغذ می گذارم  دردمندی ام تشدید میشود ولی در ازای این درد، التهاب  و جولان روحم  آرام می گیرد! چرا که می دانم چشم هایی هستند که مغز هایی را مجبور  به تفکر ،در باره  حرفهایم کنند.

 پس زیباترین عواطفم ،تقدیم چشم هاتان .

 

حکومت حق (2)

 1. علی،دومین تئوریسین حکومت اسلامی بعد از پیامبر اسلام است و زوایای مختلف کلام او در نهج البلاغه اکثر محققین و متفکرین را  در کشف  و تطبیق  آنها  نا توان  و ضعیف گذارده است.  نیروهای کِشنده ای  در لابلای  مفاهیم این کتاب یافت می شودکه دامنة مرزهای شناخت علی (علیه السلام) را به عرض كل عالم وسيع مي كنند  و جنبه هايي هستند  كه اگر آنها را مورد توجه قرار ندهیم قطعاًتعريف صحيح از تكامل نخواهيم داشت .

 

 2.حكومتي كه براي انسانِ غير كامل، طراحی می شود  طبعاً كامل نیست اما موضوع این قضیه، یعنی نقصان  انسان، خود امري  غير قابل اثبات است و باید دانست که خدا انسان را به خودی خود و با توجه به انتظاراتش ازانسان، کامل طراحی کرده .

3. انسان به بینهایت ها میلی درونی دارد  ولی اگر در خواست های همین انسان را  از جنبه های مختلفش محک بزنید ،خواهید دید که لحظه ی رسیدن به مطلوب ،زمان و محل دفن آن میل و در خواست ها ست؛چرا که مطلوب او در شرایط غیر متکامل، ناقص است

 این نکتة بسیار نغز، جزء  اصلی ترین قضایای زنده فلسفه دنیاست و تحلیل آن،  مبنای تشکیل  و سنگ زیرین بسیاری از 

ایسم های موجود  در جهان است .

4. در همه انسانها خصلت بی نهایت طلبی ،چه به صورت تئوریک وچه به صورت غیرتئوریک وجود دارد و این مطلوبِ نسل انسان، مکتب هایی را بر آن داشته که به رفع این نیاز مبادرت کنند و البته طرفدارانی را نیز از این طریق به خود جذب کرده اند.

5.همان طور که در پست قبل گفتیم هر حکومتی نیاز به یک نظریه ی بنیادین دارد ،پس شناخت این نظریه ها اولین گام برای  رسیدن به حکومتی جامع و بی اشکال است.

6. مکتب اسلام با قرار دادن موضوع انسان کامل به عنوان یکی ازشالوده های اساسی بنای خویش ، تفاوت اصلی اش را با  دیگر مکاتب  نمود می دهد و با ارئه ی تعریفی صحیح  از انسان کامل ، دقیقاً به شرح و تفصیل  این تئوری  می پردازد.

 ما نیز با حفظ این  دیدگاه  وبررسی چند مکتب غیر جامع یا به عبارتی بهتر،غیر اسلامی روند رسیدن به حقّانیت این تئوری را در پیش خواهیم گرفت .

*اول: شناخت مکتب حکمت و عقل گرایی

 این مکتب نیز با ارئه تعریفی از انسان کامل مانند تمام  مکاتب پویا و زاینده جهان، نوعی از تفکر و رفتار متناسب به خود را ارائه وتصمیم گیری های حکومتیِ متناسب با آن تعریف را تبیین و جهت دهی می کند.

این مکتب مدعی است که انسان با تسلط بر حکمت  نظری، یعنی شناخت  کلی تمام زوایای عالم هستی و رسیدن به مقامی علمی که با آن تمام علوم را  تحت تسلط خود می دارد ؛وارد مرحله حکمت عملی می شود و با استفاده از آن مبادی تئوریک به اصولی عملی می رسد و تسلطی کامل و مستقیم بر جهان اطراف و بر قوای انسانی خود پیدا می کند که آن را تکامل انسانی می گویند.

شایان ذکر است که در این مکتب  اصالت به علم است و به ایمان و اعتقادات به عنوان یک پایه و شالوده ای که زیر خاک قرار می گیرد نگاه می شود. در حای که در اسلام ایمان خود یک هدف است.

از دیدگاه این مکتیب این جنبه از وجود انسان ،یعنی همان علم خواهی ؛مهمترین  پارامتر  در تعاملات اجتماعی یک جامعه است  و حکومت مسیر اصلی خود را در این مسیر باید طراحی کند.

 درهفته بعد تکمله این بحث و بحث هایی را نیز پیرامون مکتب قدرت و ضعف  را باهم دنبال خواهیم کرد.

قم المقدسه 30/11/87

عباس دادوند