شاید جبریون بهم گیر بدن، شاید هم معتزله ها پدرم رو در بیارن ولی به نظر می یآد اختیار ما آدم ها فقط اونجاییِ که همه کارها رو اون ردیف می کنه؛ اونجایی که تنها فشار دادن یک شاسی همه چیز رو رقم می زنه.تو مثل یه رئیسی!
رئیس یه کارخونه ای که گاهی هیچ کدوم از مراحل ساخت و پرداخت رو نمی بینه. کت آنچنانی اش رو در میاره وبا ظرافتی خاص غنچه سفید رز رو از توی جیب کتش بر می داره...، به صندلی چرخ دارش نگاه می کنه و آروم و با وقار مثل یه جنتلمن واقعی روی اون لم میده.برای شروع کار، شاسی قرمز رو فشار می ده؛ ناگهان همه کارخونه از نگاه اتاقک شیشه ای مدیر که حتی اتاق خدمتگذار رو هم تو تیررس داره، مثل یه موجود زنده شروع به کار کردن میکنه.نقاله ها در حال جابه جا کردن قطعات هستند و ربات ها که دست قوی ترین کارگر ها رو هم از پشت بسته اند با اون دستگاههای جوش پلاسمایی که روی بازوهاشون نصب شده، شروع به جوش گذاری بر روی بدنه سرد آهن ها می کنن.
لامپ های مهتابی که از شدت کار دستگاهها به نظر گرم تر از رنگ سفید و خواب آور شون میان، مبهوت این همه نظم، هنوز دارن نور
می دن و تو تنها به نقاله خروجی چشم دوختی!
صدای چاک چاک دستگاهها که دارن محصولات رو می سازن رو خوب می شنوی ولی انگار نمی دونی این صداها مال چین! زیر لب به اونا فحش می دی و سعی می کنی دقیق تر به محصولات خروجی کارخونه ات نگاه کنی.هزار ویک،هزار دو....صد هزار و یک ،صد هزار و دو....از خودت خوشت میاد.کم کم می گی تا آخر عمر هیچی نمی خوام .
این جمله دو قسمته ولی تو فقط مبهوت بخش دومی و انگار نه انگار که بخش اول رو هم خودت گفته ای.
....یکی از دستگاهها خراب می شه....اِنّا لَمُغرَمُون... بَل نَحنُ مَحرُوُمونَ...
کلافة کلافه می شی! قلبت می گیره و احساس مردن بهت دست میده!
یعنی میشه وقت خراب شدن ها ....خدایا بخشنده تویی! مالک تویی! گیرنده تویی... .
ضمیمه
یه چیز می خوام بگم که شاید بعضی هاتون از من می خندین و بعضی ها تون هم نه! "این متن یه متن معنا گراست"، بله این یعنی اگه هیچی هم ازش نفهمیدید اشکال نداره به عبارتی به گیرنده های خود دست نزنید.ولی اگه با تفسیر یا ترجمه قرآن آشنا باشید حتما به معنا گرا بودن این متن می خندید چون اصلا معنا گرا نیست.
شیخ عباس دادوند کازرونی
قم المقدسه – حقانی
6/12/1388