امروز کنار خیابون...نون وایی خیلی شلوغ نبود...دوستم رفت تو نونوایی...من هم تو ماشین نشسته بودم...اون ور خیابون یه زوج جوون منتظر تاکسی بودند...مرد یه پا نداشت و با عصا ایستاده بود...با هم صحبت می کردن...مرد زنش رو مورد خطاب فحش قرار داد.. شنیدم...از اون صحنه و اون حرف رنگم پرید... خانم روش رو از مرد برگردوند ...قیافه اش آویزون شد.. کم کم داشت رو به گریه می رفت... وای خدای من ...تحمل این صحنه از هزار بار مردن هم سخت تر بود...اون زن به جز مردش کسی دیگه ای رو نداشت...مرد زنش رو مورد خطاب فحش قرار داده بود...کاش هیچ کسی شاهد این صحنه نبود... کاش مرد می دونست که زن بعد از خدا تنها اون رو داره... کاش مرد می دونست که حزف زن رو با تندی نباید پاسخ گفت...کاش مرد یک جو غیرت داشت و تو خیابون ...