بسم الله الرحمن الرحیم

 حکومت حق(4)

در چند پست قبل، در مورد اصول و مبنا های حکومتی چند مکتب و طرز نگرششان به انسان، بحث هایی را مطرح کردیم .

از آنجا که حمله به دشمن بدون شناسایی و شناخت صحیح از امکانات  و ادوات دشمن امکان پذیر نیست پس باز هم بازنگریِ چند مکتب را ،بالاجبار در دستور کار  خود قرارا می دهیم ؛تا در کنار افزایش اطلاعاتمان از افکار حکومتی ملل،به قدر طلای ناب حکومتیمان نیز واقف شویم.

چنانچه گفتیم مکتب عقل و فلسفه ،ایمان و عقیده را شالوده ای بی ارزش در مسیر ساخت زندگی و اجرای حکومت در جهان می دانست که در مقابل، اسلام با اصالت بخشیدن به افکار و عقائد موازی با مسائل اجرائی ، این نوع نگرش را رد می کند.همچنین در مکتب قدرت و ضعف ،به موضوع «حق زور» اشاره شد و در مقابل مکتب مسیحیت موضوع ضعف را در با نقاب محبت ارائه داد.

*چهارم،مکتب محبت

مکتب محبت در هند تفاوتهایی با نظریه مسیحیت دارد که گاهاً خلط این دو گروه  ،بی مهریِ نسبتاً بزرگی را به مکتب محبت در هند، روا می دارد.

در هند تئوریسین هایی اجتماعی ، با اصل قراردادن موضوع «خدمت به همنوع» به عنوان شالوده بسیاری از تفکراتشان،تکامل را فقط با ابراز محبت به همنوع دستیافتنی می پندارد و مانند مکتب قدرت  دچار یک اشتباه نسبتا بزرگ می شود.

 «محدود کردن استعدادهای بینهایت بشری در موضوع محبت و ابراز محبت تنها به شرط همنوع بودن، مساله ایست که جزء اشکالات اصلی این مکتب است.»

البته شایانه ذکر است  که در اسلام به موضوعیت «ایثار» بسیار پرداخته شده ولی با این تفاوت که در اسلام ، از نگرشی تک بعدی به انسان پرهیز شده و موضوع ایثار را نه به تنهایی بلکه درکنار عدالت و ایمان مطرح می کند .

 *پنجم،سوسیالیسم:

انسانها  برای رسیدن به اهداف خود دست به تشکیل انجمن ها و جمعیت هایی می زنند  که لازمه تشکیل آن انجمن ها  اشتراک منافعی است که بین  آنها وجود دارد . این انجمن ها که حزب نامیده می شوند خود را در حالی موفق به رسیدن به اهدغافشامن می بینند که قدرت داشته باشند پس بسته به اصول و پایه های اعتقادی خویش دست به فرآیند هایی برای کسب و جذب  این قدرت می زنند .

یکی از این احزاب که  برای حکومت، تئوری خاص خود را دارد سوسیالیسم است.

ایده اصلی این مکتب حذف تملک های شخصی و رسیدن به جهانی مشترک است.ریشه این نظریه هم آن است که این مکتب معتقد است «آدم قبل از هبوط بر کره خاک و شروع زندگی، در این کُلُنیِ(1) بزرگ؛در بهشت یک زندگی مسامحت آمیز داشت و با وجود اینکه مِلکی را در تملک خود نداشت با همنوعان خویش دارای جهانی کاملاً مشترک بود .

محور اصلی سوسیالیسم فرار از «من» و بوجود آوردن «ما» است؛ یعنی یکسان سازی  تمام امکانات در جامعه .

 البته این مکتب در تعمیم این نظریه بر تمام جنبه های  فردی و اجتماعی انسان دچار یک مشکل اساسی شد و آن اشتراک انسان ها در پست و زن بود!

سوسیالیسم برای گریز از این بن بست نهایتاً مجبور به نادیده گرفتن اصل خود در این دو مورد شد.

همانطور که از ظاهر امر پیداست برای تحقق اشتراک عمومی در جامعه «من » را باید به طور کلی از بین برد و یا به عبارتی دیگر ملکیت باید از بین برود؛ چرا که ملکیت منیت را به دنبال دارد. این مکتب مدعی است که پول را باید از انسان گرفت ؛چرا که پول انسان را برده خویش می کند و منیت را برایش به ارمغان دارد.اساساً انسانی که در قید «من» اسیر است ، نمی تواند با دیگران یک تعامل همه جانبه داشته باشد.

در مقابل اسلام با طرح «مالکیت اموال در اختیار روح بزرگ» این نظریه را رد می کند چرا که با مدیریتی صحیح وانسانی، پول در اختیار انسان است نه انسان درخدمت پول و این تملک به راحتی می تواند «ما» را بوجود بیاورد؛چرا که به عقیده اسلام کمک به همنوع در راستای رضای قدرتی فراتر،«ما»را برای جامعه بجود خواهد آورد .آن قدرت ، ذات یگانه الله است که با تمام قوا می تواند انسان ضعیف را پشتیبانی کند.

هگل با طرح ریزی سوسیالیسم پایه ای برای تشکیل مکاتبی چون مارکسیسم و کمونیسم  بنیان نهاد که در پست بعد می توان آنها را بررسید.

                                                                             15/12/87قم المقدسه

                                                                               عباس دادوندکازرونی