مصرف گرایی

 صفحه دو رو داره!کاغذ و مقوا هم دو رو داره! دیوار و در هم دو رو داره!جلد کتابا هم دو رو دارن! بعضی از چیز ها چند تا رو دارن! وبنده حقیر هم خیلی رو  دارم!
یه مدتیه ذهنم تو یه موضوعی، به شدت قفل کرده! وسکه دو رو داره!
نمک چیز خوبیه! از این هم که نمکی مغزم به مقوله های جامعه می پردازه خوشحالم!بـــــــله سکه دو رو داره!
قطعا حرف مرد یکیه! ولی حرف مرد یکیه! به عقیده من جامعه اصلا مرد نیست!
روزگار جوونیه بابا و مامان من خونواده ها هفته ای شاید یک بار پلو می خوردن،و سفره ها فستیوال تَلیط..تَلیت...تیلیط...تَرید..و غیره بود. لمریک، ماست،کلجوش،او داغک و بسیاری مغلمه هایی از آب و نان...
کهنه شو...کهنه شور...کهنه شوی و ... هم یکی از لوازم لاینفک خونه بود و تا بچه ها 2 سالشون می شد فقط 7-8 تا تیکه پارچه پنبه ای بود که جور اضافات و  افاضات اون گوگوری ها رو متحمل می‌شد حالا چی می شدکه یه پارچه ممافظ(پسر خالم وقتی کوچیک بود می گفت!) یا محافظ مانع اذیت شدنشون می شد خدا می دونه...بـــــــله بالاخره بزرگ شدیم.. بد هم بزرگ نشدیم... اصلا بین اون بچه هایی که تو ماه 50-60هزار تومن مای بَبی پر می کنن و بین ما که تو عمر مون یه بار هم این پدیده قرن رو درک نکردیم چه فرقیه؟ اصلا ما خیلی هم بهتریم...فییییس! تا اونجایی هم که من یادمه واسه مامان ها خیلی راحت نبود ولی خیییییییییییلی هم وحشتناک نبود(امید وارم نسبت به این کلام سیاسی، آزادیِ بعد از کلام داشته باشم والبته از همین جا از همه عزیزان گران پایه و ارزون پایه اعم از اناث محترمه و ذُکُورِ اناثْ ذلیلِ عزیز،  تشکرات ویژه نموده برائت خود را از هر کلامی که به مزاجشون خوش نمی آید اعلام می دارم ...خدا رو شکر می گوییم که فعلا مجردیم! و می توانیم از این فِس تِزها بدیم!زنده باد مای بَبی)!

قابلمه های مامانم خیلی با کلاس نبود ولی خیلی دوسشون داشتم آخه خوشمزه ترین غذاها با ساده ترین مواد توش پخته می شد و  اگه قابلمه های چدنی بوق تومنی به مامانم می دادن هیچ اعتباری نبود که اون غذا ها ازش بیرون بیاد آخه ما به جز غذا، درس سادگی و قناعت هم می خوردیم... در عجبم که ما همون بچه هایی هستیم که تو اون خونه ها و پای همون سفره ها بزرگ شدیم؟ چی شد که همون مامانا هم امروز تو ظرف ساده نمی تونن غذا بپزن؟چه قدر طعم غذا ها بوی شنسل میده!

یادتون نره سکه دو رو داره!و البته جلوی موج هم نمی شه وایساد!

می دونم که حرف من هم دو رو داره! امروز روز برگشت به ساده زیستیه! امروز روزیه که کم کم باید جوراب های سوراخ، دوخته بشن! امروز دیگه روز تعویض ماهانه گوشی های موبایل نیست!درسته که سخته ولی...

وقتی وارد سطح دو حوزه شدم بهم گفتن آزاد خوندن خیلی آزادی داره ولی می دونستم که آدم بیقانونی نیستم یعنی اگه بیقانون باشم خیلی بی قانون میشم! پس برنامم رو تحت موسسه تخصصی فقه و اصول تنظیم کردم!‌ به عبارتی همه انسان های جهان یه جورایی تا زور بالاسرشون نباشه قانون مند نمی شن! نمونش بهتر شدن معضلات ترافیکی کشور!
یه قانون اولیه تو زندگی وجود داره که به اندازه شکمت بخور! ولی وای به روزی که زیادی غذا اندازه شکممون رو از یادمون ببره! آره من هم قبول دارم که وضع اقتصادیِ گندِ  بی ثباتِ مسخرةِ بی صاحابِ امروز، حال هر گدای سامره ای رو هم به هم میزنه! اما اگه این اتفاقات کثیف رو در جهت زنده کردن و نهادینه کردن فرهنگ تولید و مبارزه با ضدِّ فرهنگِ مصرف گرایی به کار بگیریم قطعا اگه دوباره هفت سال پر آبی بهمون رو بیاره این جور مادیات زده نخواهیم شد.الکلام اینکه عزیزان عزیزتر از جانّ! این تهدید رو می شه فرصت کرد! و شما را خدا را و فرهنگ جامعه را!