حکومت حق(2)

بسم الله الرحمن الرحیم

  هر بار كه قلم  را بر شانه هاي پاک کاغذ می گذارم  دردمندی ام تشدید میشود ولی در ازای این درد، التهاب  و جولان روحم  آرام می گیرد! چرا که می دانم چشم هایی هستند که مغز هایی را مجبور  به تفکر ،در باره  حرفهایم کنند.

 پس زیباترین عواطفم را ،تقدیم چشم هاتان می کنم .

                                      

ادامه نوشته

حکومت حق

  

 در دنیای اطراف کشورمان هر جا که  هر جا که حکومتی برای برقراری اداره یک اجتماع تشکیل شده  سرانش حتماً قبل از هر گونه عملی، مباد ی و مبانی تئوریک آن حومت را  به روی صفحات خاکستری و سیاه  سیاست  نگاشته اند؛ و بعد با ترفند های  گوناگون آن زهرابه ها را به خود عوام الناس داده وگاه چنان لشکری  از هواداران را به گرد خود جمع کرده  اند  که کسی را برای مقابله، یارای عرض اندام نمی ماند  .

ادامه نوشته

چند کلام حرف حساب

متنی از برادرم طلبه بسیجی حجت الله مشی....

 

شب است . تنهایِ تنها  گوشه ای از این کره بزرگ خاکی نشسته و با خود خلوتی کر ده ام تا فارغ از هیاهوی زمانه و زرق و بر ق های فراوانی که هر کدام از آنها انسانها را با ساز خود به رقص مخصوصی وا داشته است به دنبال جواب مناسبی برای سوالاتم باشم .

مشکلاتِ بسیاری که امروزه کم وبیش همه ی ما انسانها با آن دست و پنجه نرم می کنیم مثل گرفتاری های روزمره ،  اینکه چرا با یک سانحه یا اتفاق عزیزانمان را از دست می دهیم و به ناچار باید با دست خود آنها را در دل خاک دفن کنیم ؟

 اینکه هر کس امروزه در یک جایِ زندگی اش با یک موضوع ناپسند و غیر دلخواهی باید بسازد و تسلیم روزگار باشد ؟

 اینکه چرا خود یا یکی از اعضای خانواده مان باید از نوعی بیماریِ  جسمی رنج برده و کاری هم از دست کسی بر نیاید ؟

 اینکه هیچ وقت پول جیبمان جوابگوی ذهن و آرزو های بزرگمان نیست و چاره ای هم جز مدارا کردن نداریم ؟

ادامه نوشته

بر ای غزه

   

شعری از برادرم،  طلبه بسیجی حجت الله مشی

برای غزه

دستهایی  که نمی خندد ، هیچ !

گوشهایی که نمی بیند ، هیچ !

 چشمها کر شده اند !

 

ادامه نوشته