چرا انسانها باید ساخته شوند؟

 قبل از اینکه به این سوال پاسخ دهیم  باید پرسید که آیا در ساختن انسان جز خودش کسی هم دخیل هست؟

«انسان موجودی است قابل برنامه ریزی وبرنامه ریزی نشود و یا اگر اشتباه  برنامه ریزی شودبجای موجودی پاک و متکامل، وجودی پلید و مخرب را از خود نشان خواهد داد .»

این مطلب یک اصل موضوعه است که گاهی اوقات قابل اغماض و نادیده گرفتن می شود! یعنی گاه در موضوعی ،نه حتی خود انسان ،بلکه دیگر ان هم نخواهند توانست او را بر نامه ریزی کنند!

علاوه برآن گاهاً ویروس هایی بسیار قوی و بعضاً غیر قابل شناخت در وجود آدمی رشد می کنند که جز روانشناسانی ماهر و کارکشته  نمی تواند از پس مهار کردن این معضلات برآیند.

درجات حسد و یا درجاتی از کبر و شهوت و درجاتی از هزاران هزار معضل غیر قابل شناخت که با تلفیق و ترکیب با درجاتی انسانی غیر قابل شناخت تر و البته خطرناک تر می شوند برنامه ای هر چند قوی و با صلابت را دچار مشکل کرده و آن برنامه هم، نخواهد توانست که انسان را نجات دهد.

البته نقش شک که از جمله نعمات پر برکتی است که خدا آن را به صورت یک باز دارنده در اختیار انسان قرار داده را در مصون ماندن از خطرات نباید نادیده گرفت.

شک  اگر وجودش را با حفظ مرز های عقلایی بروز دهد ، موثری مثبت برای سکان داری  وجود آتشین انسان می شود  .