شاید حرف هایم هیچ ربطی به نرخ بی ثبات ارز نداشته باشد و همچنین هیچ ربطی هم به فرهنگ غنی جدید الحدوث جوانان کوی وبرزن هم ندارد و همچنان هیچ ربطی به نظام فکریِ مدیرانِ لایقِ عزیزِ مهربانِ دلسوزِ کار مردم راه بندازِ نون به نرخ روز نخورِ حلال خورِ اختلاس نکنِ درد کشیده یِ دودِ چراغ خورده یِ متُخصصِ با فرهنگ!!!! نداره... حرف های من به تریچ قبای هیچ بنی بشری بر نمیخوره...حرف من حرف کهنه ایست که فقط داستان سرایان بذله گو تفنناً به آن پرداخته اند...حرف من حرفی نیست که گوش کسی را درد بیاورد و یا قلبی را مجروح کند...حرف من داستانی بیش نیست...
درد ما درد بی سوادی نیست اصلا سوادی نیست و دردی نیست...
تا دیروز نخ و سوزن به دست داشتیم و سوراخ های این جامعه مندرس را وصله می زدیم و امروز آن قدر وصله داریم که لباسی نیست!!
فلسفه مبنای هر عملی است و خدایی نیست!وگناهی نیست که خدایی نیست!!اصلا خدای من و تو کیست که خدای جوان ها وجود داشته باشد؟
اصلا فلسفه غرب و حکمت ملا صدرا چه ربطی به شقیقه دارد؟چه کسی باید این را بداند! و فردای من در من است و من بی تفاوت از من عبور کرده ام!! گذشته ام را گذشته می دانم و نمی دانم چه کسی برتر است؟ گاهی ادکلن 500هزار تومانی می خرم و گاهی شلوار جین می پوشم. بیخیال! شلوار جین قدیمی است، شلوار جینی پاره، مدلش نو تر است...خدایا تو کجایی!!؟ زن!!!شوهر!!! آهای دنیا!نگو که همین طور بوده ای!! باور ندارم که عوض شدنت اساسی نیست!!
گاهی وقت ها املیسم را دوست دارم!!اگر چه کهنه است ولی آبی لاجوردی و انحنای سقفش مرا آرام می کند...آرامش چه قدر خوب است...
1. موسیقی را حرام می دانند و چه بیرحمند آنهایی که مرا مجنون می خوانند...آری موسیقی را تجربه کرده ام! نه حرفه ای، و لی زیاد گوش داده ام!

خود را مقایسه می کنم:
موسیقی مرا میرقصانْد گاهی پر شور و گاهی بی حال و تنها مرا بی خیال می کرد، بیخیال از خود، بیخیال از مشکلی به اسم آینده!!
موسیقی چیست، نمی دانم!
موسیقی مرا از خود بی خود می کرد و فضایی مجازی را به مغزم هدیه میکرد! فضایی که مال خودم بود!
مادرم می گفت صدای تلوزیون را کم کن سرم رفت!! و چه حکیمانه است که شاید سر من هم رفت!!
مغز این ابر پردازنده، گاهی با اردة من پردازش می کند و گاهی بی ارده ام!! خواب که می روم دیگر مغزم مال من نیست و آنچه می بینم راخود نخواستهام!چه بسا که گاهی خواسته ام و ندیدهام!! گوش درگاهی برای وردی هایی است بر مغز من! پس مغز ورودی های این درگاه را باید پردازش کند!؟ هر چه بیشتر پردازش کند خسته تر می شود وچون شنیدن ارده ویژهای نمی خواهد پس آن قدر می شنوم و آن قدر پردازش می کند تاشاید نابود شود!!اصلا در مورد نظریه خود کشی اعضا چیزی شنیده اید آنجا که کسی که سردی کرده میلش به سردی زیاد تر می شود و یا برعکس آیا فرزند دچار یرقانتان هیچ دمار از روزگارتان برای کمی پفک در آورده است!! طفلکی دست خودش نیست!!وقتی عضوی در معرض نابودی قرار بگیرد بدن خودکشی آن را دستور می دهد!! و این حس قطعا باید کنترل شود!!!
آری گوش ندادن آرامشی است که همه می خواهیم! و این آرامش شاید حکمت حرمت است!!و اگر مرجع تقلید من موسیقی غیر غناو حتی خوانندگی زن بدون غناو مفسده را نیز مجاز می داند ولی من به آن آرامش بیشتر نیازمندم چرا که این همه داده را مغزم باید پردازش کند!و بیکار نیستم!
2.خود ارضایی حرام را حرام دانسته اند و نه از روی ندانستن لذت آن و نه از آدم نبودن! و هیچ بالغی نیست که لذت جنسی را نخواهد!!پس چرا حرام است!!
قدرت شهوت برای ازدواج و ادامه نسل است! مثلا لذت غذا خوردن برای ادامه حیات و تجدید انرژی است و چه بد بود که آدم از غذا خوردن لذت نمیبرد! مثل ماشین که هیچ حسی نسبت به بنزین داشتن یا نداشتن ندارد و اگر آمپرش خراب باشد بد حالی از صاحبش می گیرد!!
خیلی ساده است ولی اگر کسی عادت بر خود ارضایی کرد؛ دیگر معتادی است که دست از موادْ کشیدن برای کابوس است ! و آیا حس جنسی دلیلی جز ابقای نسل دارد؟؟
وقتی به سادگی این آتش را می شود خاموش کرد، چه کسی پیدا می شود که بار سهمگین اداره منزل و قمار تربیت فرزند را متحمل شود !! خود ارضایی نیاز به همسر ندارد!! همجنس بازی خیلی راحت تر است!! چرا تحصیلات امروز عامل بزرگی برای بالا رفتن سن ازدواج است؟
چه چیز تحصیل می شود که انسانیت و محبت جای خود را به مدرک وپول تحویل دادهاند؟کاش در کنار فوق لیسانس ها و دکترا ها کمی هم انسانیت تدریس می شد!

ادامه دارد